تو روحت-_-

الان ابروم میره:/ شانس دارم من؟

دیدم ادرین داره غش میکنه از خنده

نخند >~<

یهو از شدت خنده شروع کرد به سرفه کردن که همین باعث شد حالش بد بشه

منم داد زدم: پرستارررررررررررررر این بچه داره میمیرهههه

پرستار سریع اومد تو خیلی نگران بود(بله با اینکاری که تو کردی:/ماری:ببند-_- وجی:ماری جان الان خودم حنا رو خفه میکنم ....اوپس بهتره برم تو افق محو شم)

همون موقع سرفش قطع شد:|

پرستار روشو به من کرد: منو مخسره کردی الان؟

من:مخسره نه مسخره

پرستار که دیگه کلافه شده بود داد زد:مننن استعفا میدمممم

بعد رفت بیرون:/

*ادرین*

 

نه دیگه بقیش برا بعد