از زبان مرینت
استاد فو اومد بیرون یه چیزی خورد بعد
استاد فو: ادرین مادرت بایه دکتر رفتن حالش خوب میشه.
ادرین : خوب این چه ربطی به این داره که پدر من حاکماثه؟
استاد فو : خب اگه مادرتو خوب کنیم اون شاید بتو نه گابریل رو خوب کنه.
ادرین : نظر خوبیه
مرینت : خوب بریم مادرتو ببریم بیمارستان دیگه!
ادرین :نه خیر شما یا اینجا میمونین یا میای خونه ی ما !
مرینت : اونوقت چرا ؟
ادرین : اولا شما مثلا گم شدید دوما خیلی زخمی هستید سوما زخماتون پانسمان نداره سه دلیل موجه .
استاد فو : مرینت ، ادرین راست میگه برو پیش ادرین باکس میراکلس ها رو هم ببرین و یادت نره زخمات هم پانسمان کنی
مرینت : من حالم خوبه زخمام هم نیاز به پانسمان نداره ولی باشه با ادرین میرم
ادرین : حالا میبینیم کی نیاز به پانسمان نداره
مرینت : ادریننننننتتنننننننننن حالا واستا
ادرین :میبینیم پلگ پنجه ها بیرون بریم
مرینت : (با نفرت)بریم
از زبان راوی
ادرین مرینت رو به خونه برد و زخماش و با هر بدبختی که شد پانسمان کرد .بعد اونا یه نقشه کشیدن
ادرین : الوووو نینو میایی خونمون با الیا
نینو :مگه بابات اجازه داده؟
ادرین : بابام خونه نیست پس اختیار خونه دست منه.
نینو : باشه حیف که ماری نیست.
ادرین :میبینمتون.بای
نینو : بای رفیق
پس دقایقی که نینو و الیا به خونه ی ادرین میرن
ادرین : بفرمایید
نینو و الیا : ( باحالت غمناک ) مرسی
ادرین : خوب بچه ها من میخوام برم سر اصل مطلب من برای خوشگزرونی دعوتتون نکردم ولی میتونیم این کارو بکنیم
مرینت(با این حالت
) : سلام بچه ها شربت میخورین یا قهوه؟
الیا و نینو : 
مرینت و ادرین همه قضیه رو برای الیا و نینو تعریف میکنن.
الیا :ادرین من بابا تو تیکه تیکه میکنم
ادرین : منم کمکت میکنم
مرینت : اااااا نکنین بنده خدا گناه داره
ادرین ،نینو و الیا : گناه داره؟
ادرین : اثر زخماش هنوزهم روی همه ی بدنت هست ها
الیا : راستی ما نبودین شما چیکار کردین
مرینت : چی میگی من همین امروز از اون سیاه چاله اومدم بیرون
ادرین : هیچی بنده کل بدن مارینت و به بد بختی پانسمان کردم
مرینت : ادریننننننننننننن
ادرین : جانم
مرینت : فقط واستا
الیا : اوهههه قضیه داره جالب میشه مخصوصا از اونجایی که باید با ادرین توی یه تخت بخوابی 
مرینت و ادرین : الیااااااااا
نینو: خب بچه ها بسه نقشه چیه
مرینت : الان میام
مرینت رفت بالا و جعبه ی میراکلس ها رو اورد
نینو : سلام رفیق
ویز : سلاممممم
الیا :پس من چی؟
مرنت : از اونجایی که من گوشواره هامو قایم کردم تو باید بری از اونا استفا کنی
الیا : پس تو چی ؟
مرینت : مثلا من هنوز گم شدم دیگه و یکی میراکلس ها رو پیدا کرده
الیا : هوشمندانه است
نینو : حالا بیاین فیلم ترسناک
ادرین : حالا که نقشه گفته و کشیده شد اره با نینو موافقم
الیا و مرینت : نههههههههههههههه
نینو و ادرین : ارهههههههههه
خلاصه الیا و مرینت میخواستم فرار کنن ولی پسرا اجازه ندادن و گرفتنشون اونا نشستن فیلم دیدن ولی دخترا...
خوب خوشتون اومد