اسم تو در قلب من حک شده پارت ۶
سلامممممم خب من یه ایده ی جدید دارم پس این داستان رو خلاصه میکنم تا اون رو بنویسم
برید ادامه
سلامممممم خب من یه ایده ی جدید دارم پس این داستان رو خلاصه میکنم تا اون رو بنویسم
برید ادامه
سلام دوستان
از اونجایی که این اولین داستان منه تا حدی که شما بخواید خوب نمیشه حالا برید ادامه
سلااااام اول از همه ببخشید توی پست قبلی دختر عموم اومده بود بهانه کرد گوشی رو بهش دادم توی ادامه مطلب نوشتن که بلد نیست چرت و پرت تایپ کرده شما ببخشید و دوم هم از پیشنهاد های مارینت ممنونم
خب بپرید برید ادامه
سلام میراکولری ها طرفداران منحرف کمبود ایده دارم وگرنه خودم هم از منحرف بدم نمیاد ![]()
![]()
خب واقعاااااااااااااا مممنونننننننننننن خیلییییییییی میسسییییییی تنکیو لاو های من ![]()
اصلا نمیدونم چطور تشکر کنم واقعاااااا با نظر هاتون بهم انرژی میدین نظر های شما باعث میشه ما نویسنده ها تشویق بشیم و بهتر کار کنیم
واقعا دستتون درد نکنه
☆آدرین☆
-باورم نمیشد تیکی گفت : مرینت جونم نگران نباش موفق میشی![]()
مثل دیوونه ها داد زدم : مرینتتت جووووونم؟؟؟؟؟!!!!!!!!لیدی باگ مرینته؟ چند باری پلگ خواسته بود بگه لیدی باگ گفته بود م....ببخشید لیدی باگ م اول مرینت!!!!!دیگه هیچ دلیلی این رو انکار نمیکرد خواستم بگم خیلیییی هم عالییییی ولی جلوی خودم رو گرفتم .![]()
مرینت: نه نه نه مرینت کیه؟؟؟؟؟ من مرینت نمیشناسم![]()
تیکی:( با صدای آروم طوری که فقط مرینت بشنوه) ماری چرا دیوونه بازی در میاری؟ مرینت مولتی موسه دیگه![]()
ماری: مولتی موس؟؟؟؟ من لیدی باگم. که ( بازم آروم که فقط تیکی بشنوه) ![]()
تیکی: ای خدااااااا ماری آدرین اینطور فکر میکنه
( اینم آروم گفت )
ماری:......( میخواهد چیزی بگوید به عبارتی چرت و پرت دیگری بگوید که تیکی دست به کار میشود)
تیکی: نه لیدی باگ شبیه همون دختره مولتی موس هست واسه همین بهش میگم مرینت از اسم خودش قشنگ تره آخه
منم باشه کش داری گفتم ولی باور نکردم از طرفی هم باور نمیکردم مرینت لیدی باگ باشه مرینت دست و پا چلفتی و خوش اخلاق ولی لیدی باگ چابک و بد اخلاق به هر حال من عاشق هر کسی هستم که زیر اون نقاب هست ![]()
به هر حال خوابیدم و دستم رو روی دیوار گذاشتم ( مثلا لیدی باگ اون طرفه و از این حرف ها )
☆فردا صبح از زبان راوی☆
تو راه بودن و مثل برج زهر مار بدون حرف رفتن تا شب شد ( حوصله نداشتم بنویسم)
☆شب از زبان آدرین☆الان آدرین شده و در چادر هستن
مای لیدی تو کی هستی؟ (اون فقط یه دوسته) ![]()
ماری: یه نفر![]()
و همینطور ادا مه پیدا کرد تا به سکوت رسید
من مشکوک بودم که اون کیه پس با خودم گفتم که یه جوری بفهمم حالا چه جوریش بماند ( واقعا نمیدونم چجوری)![]()
خب این قسمت مسخره شد ببخشید چون تو کله ام هیچ ایده ای نبود و بچه ها درخواست منحرفی دارن منم الان این استیکرم
و تهش
خب نظر سنجی: یههههههههه ایدهههههههه بدیدددددددددددد آخه من چطور منحرفش کنم
تازه اونم طوری که از نظر ساینا جان اشکال نداشته باشه ![]()
سلااااام
قسمت دوم اوردم امیدوارم خوشتون بیاد برا بعدی هم ۲ نظر اگه از ۲ تا بیشتر بشه بعدی رو امروز میزارم![]()
☆مرینت☆
-چییییییی ؟!؟!؟ چطوریییییی؟!؟!
-راستش من از همه ی نگهبان ها بیشتر خرابکاری کردم ولی باعث شده چیز های زیادی کشف بشه مثل قدرت مولتی موس که.میتونه از تمام معجزه گر ها استفاده کنه. من داشتم با کمک بانیکس دروازه ای به زمان نا معلومی باز میکردم به عبارتی به یه بعد دیگه( بعد به معنای یک زمان دیگه ند بوعد) که با سوپر هیرو ای در اون بعد ارتباط برقرار کنم معجزه گر اون دزدیده شده به خاطر اشتباه یک نفر و من اون رو به یک بعد دیگه فرستادم که در امان باشه .
-چرا اون رو سوپر هیرو کردید؟
-من باید جهان رو کنترل کنم بانیکس مسئول زمان من مسئولم که کشف هویت نشه ( مثلا هست ) و اون هم مسئول همین زمان هست .
-اون کیه؟
-در این راه متوجه میشین باید به اون بعد سفر کنید و جعبه معجزه آسا رو که افتاد اونجا رو پیدا کنید .
-متوجه میشیم؟!؟!سفر کنیم؟!؟!پیدا کنیم؟!؟!چند نفریم مگه؟!|!
-تو و کت نوار
-واییییی نههههههه![]()
-هنوز مطمئن نیستم
-ممکنه خطر ناک باشه کت نوار ممکنه بین ۲ دلی نه ببخشید سه دلی قرار بگیره ( مادرش.پدرش .عشقش)و ممکنه که تعجب کنه از یه سری حقایق و ناراحت بشه( پدرش توجه داشته باشید که بانیکس هویت حاکماث رو به استاد فو گفته ولی استاد میخواد آدرین به مرور بفهمه)با بانیکس به اون بعد برید بانیکس تا دروازه راهنماییتون میکنه و بعد میره
☆راوی☆
تبدیل شدن و رفتن. لیدی باگ همه چی به کت گفت و رفتن یه جا چادر زدن با یه دیوار پلاستیکی که جدا میشه که کشف هویت نشه بعد هم رفتن تو حالت عادی تو تمام راه هم کت شوخی نکرد و ناراحت بود لیدی باگ هم تو تعجب بود که کت هم میتونه جدی باشه
☆کت نوار که الان آدرین شده☆
چادر زدیم .بعد رفتم تو فکر افکار آدرین دو نقطه: کاممبر بدههههه گشنمه![]()
آدرین: پلگگگگگگ وسط افکار من پارازیت نندازززز
بیا بزن تو رگ
ادامه افکار آدرین:یک گربه ۹ تا جون داره ولی ۹ تا قلب نداره که ........اصلا الان ۱۵ سالمه یه گربه هم ۱۵ سال بیشتر عمر نمیکنه همینه دیگه اره من میمیرم همینطوری به این چرت و پرت های بی ربط فکر میکردم که. یه چیزی شنیدم
باور نمیکردم
تیکی بود که گفت:............نه دیگه برا بعد
![]()
تو کامنت ها بگین تیکی چی گفت ![]()
سلام من با داستان جدید اومدم 💖💖 من مقدار قسمت هام کم خیلی ولی روزی ۳ قسمت میزارم که جبران بشه خب برید بخونید امیدوارم خوشتون بیاد ☆مرینت☆
دینگ!دینگ!(آلارم ساعته) اهههه ساعت ۷ صبح بود.اصلا حوصله ی مدرسه رو نداشتم که مامانم صدام کرد
- مرینت برات ی خبر بد دارم ( مرینت که نزدیکه قلبش از جا کنده بشه :یا خدااا) مدرسه ها امروز تعطیل هستن چون آقای داموکلیس باید بره عروسی دخترش( دختر داره مثلا)
با شنیدن این خبر چند لحظه توی شک بودم( توجه کنید شک و ترید نه شوک)![]()
-مرینت خوبی؟گریه میکنی؟(مرینت جیغ بنفشی می کشد و مثل دیوانه ها روی تخت میپرد و بالشت را در هوا میچرخاند)![]()
-این خبر عالییییییی![]()
-تنبل( صبحانه میخورن و اینها دیگه حوصله ندارم بنویسم)
-تیکی با هر بدبختی که بود به من فهموند که برم تو اتاق پس منم که بازیگر عالی هستم و تاحالا ۲۲ اسکار گرفتم گفتم:درسته امروز مدرسه تعطیل هست ولی من درس و مشق دارم بهتره که برم بنویسم.
سابین: از دست این دختر
در اتاق مرینت:
تیکی . مرینت چرا نمیفهمی هر چقدر بهت اشاره میکنم برو تو اتاق سرم پکید از بس خوردم به در و دیوار کیف.( کیف در و دیوار دار مال ژاپنه)
حالا ولش کن ویز با تلپاتی به من گفت که. باید بریم
-کجا؟؟
-ویز دعوتمون کرده رستوران![]()
-دستش درد نکنه اینقدر گشنمهه( تازه. هم صبحانه خورده ) ![]()
-ماری جدی میگی؟![]()
-خب اره دیگه مگه چیه ![]()
- خنگگگگگ خدااااااا خب ویز میگه کجا بریم پیش استاد فو دیگه!!!!!!!!![]()
در خانه استاد فو ( بعد از غر های ماری که میگه روز تعطیل خراب شد .....یه نکته دیگه توجه داشته باشید ماری به مامانش میگه روز تعطیل باید استفاده کرد پس کیرم بیرون )
- سلام استاد
-سلام مرینت
- موضوع چیه؟
-میدونی......موضوع......اممممممم......من جعبه ی میراکلس ها رو گم.کردم
- چیییییی؟!؟! چطورییی![]()
-من..........نه دیگه برا بعد
خب چون داستان تازه اس ۲ تا نظر برا بعدی راستی بگید ادامه بدم یا نه ( در انتها ی داستان کاگامی و لوکا هم هستن که حقیقت رو بفهمن که ادرین و مرینت دوستشون ندارن میتونید بگید اون تیکه رو چطور بگم که دلمون از دست کاگامی خنک بشه)
ساینا جان ببخشید این یکی پست ثابت شد بعدی ها رو اصلاح میکنم