پست ثابت

♡♡♡♡♡☆☆☆☆☆¤¤¤¤☆☆☆☆☆♡♡♡♡♡

▫◽◻سلامممم◻◽▫

به وب خودت خیلی welcome

 

اینجا فقط و فقط برای طرفدارای میراکلسی ساخته شده

قوانین وبلاگ

↩1-کپی ممنوع↪

↩2-با تبادل لینک موافقم↪

↩3-نویسنده فعال پدیرفته میشه↪

↩4-فحش و ناسزا ممنوع↪

و شاد باشید^^

 

☆مدیر: sayna◻◽▫

...نیازمن به پلیس وب...

❗❗بنر وب❗❗




cod="name" rows="1" cols="1">

 


 

▪▪دکمه ها 

 

 

 

⚪امضای بنده

 

♡♡بای بای♡♡

پنهان پارت ۱۳ + خداحافظی + یه درخواست از ساینا جان

خوب به درخاست دوستان پارت رو دوباره نوشتم و بگم که من واقعا خیلی کم منحرفی نوشتم اگه وب های دیگه رو بخونین بعد اونوخت میگین که چقدر من کم منحرفی کردم حالا بگذریم من تصمیم دارم از وب برم منظورم از نویسندگی و درخاستم از ساینا جان اینه که من دو از نویسندگی حذف کنن اینم پارت اخر پنهان است . 

اگه بار بودیم رفتیم 

اگه یار بودیم رفتیم

ادامه نوشته

کمک

سلام دوستان . احتمالا الان میخواهید من رو خفه کنید ولی خب باید بگم کلی بهمون مشق و پیک دادن تو خونه قرنطینه شدم در نتیجه باید خودم همه ی سوالات رو بنویسم . خوب حالا اینو ول کنید من واقعا هیچ ایده ای برای پنهان ندارم اگه کسی داره و میخواد ادامه ی این داستان رو بنویسه توی خصوصی برای من بزاره تگه کسی این کا رو بکنه من میگم کی نوشته و واقعا ازش ممنون میشم چون خودم خالی از این ایده هستم . اما یه داستان که راجبع خون اشام ، گرگینه ، عناصر هست رو بنویسم ولی تصمیم گرفتم قبل از اینکه توی وب بزارم یک جا کل قسمت هارو بنویسم که مثل این یکی گند نزم . بازم میگم واقعا متاسفم میدونم دفعه ی پیش هم همینو گفتم ولی سعی میکنم این یکی رو جبران کنم.

پنهان پارت دوازدهم

خب اول از همه سلام همونطور کا ثول داده بودم براتون گذاشتم یکم یک کوچولو منحرفی پس هر کس دوست نداره نخونه امید وارم از نظر ساینا جان اشکالی نداشته باشه

ادامه نوشته

من برگشتم،نظر سنجی،خبر

سلام به دوستان واقعا دلم براتون تنگ شاه بود . بعد از امتحانات گرانی نوبت اول دیگه نت نداشتم و به همین خاطر نمی تونستم پست بزارم . خب این از این . دوم چیز اینه که به نظرتون ایا داستان پنهان را ادامه بدم یا نه چون اگه ادامه ندم یه داستان دیگه تو ذهنمه که راجب موجودات ماورایی مثل پری و گرگینه و خوناشام... نظر تون رو بگید 

واقعااااااااااااا از ساینا جان متشکرم که حذفم نکردن❤❤❤❤❤⚘⚘⚘🌹🌹🌹🌹🌹و واقعاااااااااااا معذرت میخوام که نتونستم توی وب باشم

پنهان پارت یازدهم

سلام دوستا ببخشید دیر شد من این هفته اثلا نت نداشتم بپرید ادامه

ادامه نوشته

پنهان پارت دهم

خوب دوستان همانطور که قول داده بودم چهار شنبه گذاشتم.برای ادامه ی داستانم چند مدل داره من میتونم۱-تا اخرش همینطوری پارت های شوخی و منحرفی و خنده دار بدم یا۲-برم سر اصل مطلب

ادامه نوشته

پنهان پارت 9

خوب دوستان باید بگم معذرت که در طول هفته نذاشتم که البته بگم چون درس و مشق زیاد بود.به حرحال من پارتامو تا جایی که سعی می کنم طولانی باشه.لطفا اگه خوشتون نیومده بگید اگر دوست دارید داستان جور دیگه ای باشه بگید مثلا بگید غمناک باشه خنده دار خوشحال منحرف...بگید دیگه ادامه نمی دم و بپرید ادامه 

ادامه نوشته

پنهان پارت  8

خب زیاد حرف نمی زنم میرم ادامه

 

 

 

ادامه نوشته

پنهان پارت 7

از زبان مرینت 

استاد فو اومد بیرون یه چیزی خورد بعد

استاد فو: ادرین مادرت بایه دکتر رفتن حالش خوب میشه.

ادرین : خوب این چه ربطی به این داره که پدر من حاکماثه؟

استاد فو : خب اگه مادرتو خوب کنیم اون شاید بتو نه گابریل رو خوب کنه.

ادرین : نظر خوبیه

مرینت : خوب بریم مادرتو ببریم بیمارستان دیگه!

ادرین :نه خیر شما یا اینجا میمونین یا میای خونه ی ما !

مرینت : اونوقت چرا ؟

ادرین : اولا شما مثلا گم شدید دوما خیلی زخمی هستید سوما زخماتون پانسمان نداره سه دلیل موجه .

استاد فو : مرینت ، ادرین راست میگه برو پیش ادرین باکس میراکلس ها رو هم ببرین و یادت نره زخمات هم پانسمان کنی

مرینت : من حالم خوبه زخمام هم نیاز به پانسمان نداره ولی باشه با ادرین میرم

ادرین : حالا میبینیم کی نیاز به پانسمان نداره

مرینت : ادریننننننتتنننننننننن حالا واستا 

ادرین :میبینیم پلگ پنجه ها بیرون بریم 

مرینت : (با نفرت)بریم

از زبان راوی 

ادرین مرینت رو به خونه برد و زخماش و با هر بدبختی که شد پانسمان کرد .بعد اونا یه نقشه کشیدن

ادرین : الوووو نینو میایی خونمون با الیا

نینو :مگه بابات اجازه داده؟

ادرین : بابام خونه نیست پس اختیار خونه دست منه.

نینو : باشه حیف که ماری نیست.

ادرین :میبینمتون.بای

نینو : بای رفیق

پس دقایقی که نینو و الیا به خونه ی ادرین میرن

ادرین : بفرمایید

نینو و الیا :  ( باحالت غمناک ) مرسی

ادرین : خوب بچه ها من میخوام برم سر اصل مطلب من برای خوشگزرونی دعوتتون نکردم ولی میتونیم این کارو بکنیم

مرینت(با این حالت ) : سلام بچه ها شربت میخورین یا قهوه؟

الیا و نینو : 

مرینت و ادرین همه قضیه رو برای الیا و نینو تعریف میکنن.

الیا :ادرین من بابا تو تیکه تیکه میکنم

ادرین : منم کمکت میکنم

مرینت : اااااا نکنین بنده خدا گناه داره

ادرین ،نینو و الیا : گناه داره؟

ادرین : اثر زخماش هنوزهم روی همه ی بدنت هست ها

الیا : راستی ما نبودین شما چیکار کردین

مرینت : چی میگی من همین امروز از اون سیاه چاله اومدم بیرون

ادرین : هیچی بنده کل بدن مارینت و به بد بختی پانسمان کردم

مرینت : ادریننننننننننننن

ادرین : جانم 

مرینت : فقط واستا

الیا : اوهههه قضیه داره جالب میشه مخصوصا از اونجایی که باید با ادرین توی یه تخت بخوابی 

مرینت و ادرین : الیااااااااا

نینو: خب بچه ها بسه نقشه چیه

مرینت : الان میام

مرینت رفت بالا و جعبه ی میراکلس ها رو اورد

نینو : سلام رفیق

ویز : سلاممممم

الیا :پس من چی؟

مرنت : از اونجایی که من گوشواره هامو قایم کردم تو باید بری از اونا استفا کنی

الیا : پس تو چی ؟

مرینت : مثلا من هنوز گم شدم دیگه و یکی میراکلس ها رو پیدا کرده

الیا : هوشمندانه است

نینو : حالا بیاین فیلم ترسناک

ادرین : حالا که نقشه گفته و کشیده شد اره با نینو موافقم

الیا و مرینت : نههههههههههههههه

نینو و ادرین :  ارهههههههههه

خلاصه الیا و مرینت میخواستم فرار کنن ولی پسرا اجازه ندادن و گرفتنشون اونا نشستن فیلم دیدن ولی دخترا...

خوب خوشتون اومد

 

پنهان پارت 6

از بان راوی 

بعدی از رفتن ادرین مرینت به حموم میره وبعد نیم ساعت میاد بیرون و لباس میپوشه میره پایین به سرش میزنه که ادرین بترسونه.

مرینت : پخی!

ادرین : رو مودی

مرینت : نترسیدی؟

ادرین : نچ

مرینت : خوب چیکار کنیم؟

ادرین :  خوب اول چند تا سوال ،گرسنت نیست؟خوبی ؟

مرینت : خوب اولا اگه ادم هر ۳ روز یک بار چیزی بخوره اشتها نداره و دوما بدک نیستم ماشالله پدرت خوب دست سنگینی داره

ادرین : اولا بابت پدرم متاسفم دومان بهتره زخماتو پانسمان کنم سوما باید یه چیزی بخوری چهارما باید یه نقشه ی خوب بکشیم

مرینت : خوب هیچ کدوم از چیز هایی که گفتی مهم نبود به جز نقشه من فکر میکنم باید اول استاد فورو پیدا کنیم.

ادرین دست مرینت را میکشه و می بره تو اتاق نهار خوری 

ادرین : میخوری خوبم میخوری 

بعد اون سر میز نشست و مشغول خوردن شد و مرینت هم درو دیوار رو نگاه میکرد وقتی ادرین دید مرینت چیزی نمی خوره بلند شد رفت پیشش نشست . ادرین : خواهش میکنم بخور به خاطر من 

مرینت : خوب چیکار کن..

ادرین نذاشت مرینت حر فشو ادامه بده و یه لقمه ی گنده کرد تو دهنش

از زبان مرینت 

داشتم میگفتم که یهو ادرین یه لقمه ی گنده کردم تو دهنم و منم به ناچار خوردم

ادرین : بخور دیگه 

بعد دوباره یه لقمه کرد تو دهنم منم قورتش دادم

مرینت : وقتی به زور به ادم میدی چرا خواهش میکنی 

ادرین : بخور زیاد حرف نزن ضعیف شدی

بعد منم که دیدم اگه نخورم شب از بس ادرین لقمه های گنده به خوردم می ده دلدرد میگیرم پس خودم زحمت کشیدم و خورد ال بته به زور 

بعد از ۲۰ دقیقه خوردن

ادرین : حالا بیا بریم زخمات و پانسمان کنیم 

مرینت : نه دیگه این یکی نیاز نیست بعدشم بیشتر زخمام زیر لباسمه

ادرین : من زخمای که روی لباست نیست رو پانسمان میکنم ولی به نظرت بهتر نیست به رینا روژ و کرپیس بگیم منظورمو گرفتی که؟

اخ جون پیچومدمش

مرینت : اره ولی چه نقشه ای بکشیم که پدرت اسیب نبینه میدونی مادرت نمرده

ادرین : منظورت چیه نمرده 

مرینت : تو نمی دونی ؟ باشه مادرت نمرده اون فقط تو کومایه

ادرین : 

مرینت : الوووووووووووو به نظرت چیکار کنیم؟

ادرین : فک کنم بهتره استاد فو رو پیدا کنیم 

مرینت :   اره بزن بریم

ادرین : ترمز ترمز تو الان مثلا گم شدی 

مرینت : خوب تو تبدیل شو به کتنوار تا بریم 

ادرین : پلگ پنجه ها بیرون بزن بریم

در خانه ی استاد فو ...

مرینت و ادرین :استاد استاد کجایین؟

استاد فو : من اینجام 

مرینت : چرا اینجا قایم شدین ؟

استاد فو : ادما ی گابریل 

ادرین : پلگ پنجه ها داخل بیاین بیرون استاد پدرم تا ۲ ماه دیگه پاریس نیست

استاد فو : 

نه دیگه بقیش برای پارت بعدی

امید وارم خوشتون اومده باشه 

پنهان پارت 5

از زبون ادرین

وقتی دیدمش خیلی حالتش خراب بود همه جاس خونی بود صورت نازش کبود شده بود.رفتم سمتش بغلش کردم سرمو کردم تو موهاش و اروم گفتم متاسفم وقتی کامل اومد تو بغلم یه لبخند خیلی کوچیک اومد رو لبش.بلندش کردم بردمش تو اتاقم رو تخت گذاشتمش

از زبون مرینت

بیهوش مثل همیشه افتاده بودم رو زمین ولی یهو احساس کردم یکی منو تو بغلش کشیده و سرش و کرده تو موهام واستا این بوی عطر برام اشناست این بوی عطر ادرین . یعنی اون فهمیده دوست داشتم ازش بپرسم ولی اینقدر ضعیف شده بودم که قدرت گفتن نداشتم.بعد احساس کردم همه جا روشن شد و زیرم نرم شد همون جا بود خوابم گرفت

از زبون ادرین 

احساس کردم خیلی ضعیف شده اینقدر که قدرت حرف زودن نداره . به لباسش نگاه کردم خیلی خونی بود خیلی هم زخم روی پوستش بود پس تبدیل به کتنوار شدم رفتم خونشون توری که کسی متوجه نشه چندتا لباس برداشتم حوله و شونه...وسایل شخصی شو برداشتم . برگشتم خونه انگار داشت بیدار میشد اره الان زمان خوبی که جلوش تبدیل به خودم بشم.

از زبون مارینت

نمی دونم چقدر بود که خواب بودم . ولی وقتی بیدار شدم جلوم کت نوار و دیدم وقتی دقت کردم دیدم اتاق ادرین که یهو کت نوار تبدیل به ادرین شد قیافه ی منبود ادرین با چشمان غمگین و نگران اومد پیشم نشست

از زبون راوی

ادرین : خوبی ؟ 

ولی من همچنان بودم

ادرین : مرینت الووووو کجایی اره من کت نوازم تعجبی هم نداره توهم لیدی باگی

مرینت : نامه رو خوندی ؟

ادرین : اره و من واقعا متاسفم من واقعا نمی تونم جلو پدرم واستم حتی در حالت عادیش چه برسه تو حالت هاکماث

مرینت : نه این تقسیر تو نیست . پدرت میخواد خوشحالت کنه منتها به عوابقش قکر نمی کنه .ولی تو از کجا فهمیدی من اینجا اون زیرم؟

ادرین : پلگ برام خبر میاور . همیشه میگفت که پدرم چی کار میکرد.تو چی میگفتی چقدر کمک میخواستی به خاطر همین متاسفم که نتونستم جلوی پدرم واستم

مرینت : هنوزم میگم تو تقسیری نداری ولی من میگفتم که با پدرت هم دست نشی بعدشم اون میخواد..

ادرین اجاره نداد مرینت حرفش و کامل کنه

ادرین: میدونم میخواد مادرمو برگردونه ولی اگه این که رو بکنهدنیا رو خودش خراب میشه . خوب بگزریم تو خیلی زخمی شدی میخواهی زخمات و برات پانسمان کنم

مرینت درحالی که گوجه میشود سرش رو پایی می اندازد : نه ممنون

ادرین اونو تو بغلش میکشه و مرینت خیلی تعجب میکنه ولی اونم بغلش میکنه و ادرین توری که مرینت بشنوی : من متاسفم که اینقدر کور بودم که تورو ندیدم ولی مرینت بدون که دوست دارم.

بعد محکم تر بغلش میکنه. مرینت بدون اینکه گوجه بشه : منم دوست دارم

ادرین : حالا میخواهی زخمات پانسمان کنم؟

مرینت: بازم نه ممنون

ادرین : خیلی خب بیا برو یک دوش بگیر* وبه وسایلی که برای مرینت اورده اشاره میکنه* تا بعد ببینیم چی میشه 

مرینت : فکر همه جارو کردی پس ولی بازم نه ممنون 

ادرین : چرا؟

مرینت : نکنه انتظار داری جلو تو لباس عوض کنم؟

ادرین : باشه تو برو حموم من میرم بیرون و تاوقتی که تو نیومدی داخل نمی ام باشه ؟

مرینت سری تکان میدهد که یعنی باشه ادرین بلند میشه بره 

مرینت : ادرین!

ادرین : جانم!

مرینت: ممنونم 

ادرین برمی گرده پیشونی مارینت و میبوسه و میره

پایان پارت

خوب خوشتون اومد 

پنهان پارت 4

دوهفته بعد

از زبان گابریل

شاید ادرین راست میگه شاید من نباید این کارو بکنم : ناتالی به نظرت این کارو بکنم یانه؟

ناتالی : قربان این تصمیمی نیست که من بخوام توش دخالت کنم اگر نیاز به هم فکری دارید بهتره به ادرین بگید

من : جوابشو شنیدم میشه من و تنها بگذار

ناتالی : چشم

*و گابریل درحالی که دکمه های تابلو رو فشار میده و میره پایین*

اه امیلی من باید چیکا کنم 

وجدان قلب منطق : این کارو نکن خطرناکه 

شیطون : برو بابا کجاش خطر ناکه

اه این دختر باز غش کرده کلش و کردم تو اب که بیدار شه 

از زبان مرینت 

اینقدر این گابریل منو زد که بیهوش شدم اگه لامصب دستش سنگینه بعد کله ی ادمو زیر اب میکنه 

گابریل : مرینت به نظر ت من دارم کار بدی میکنم ؟

هه اقا رو کار بدی این وحشتناکه :  کار بد این کارای که تو میکنی وحشت ناکه

گابریل : من فقط میخوام همسرمو برگردونم و ادرین خوشحال کنم!

من : خب تاحالا به این فکر کردی که امیلی خوشحال میشه بعد از برگشتنش دنیا رو خودش خراب بشه!!

گابریل : من میدونم چه ارزویی کنم که همه چیز درست بشه میتونم ارزو کنم که بتونم ۲ تا از کنم.

من : حتی اگر اینکارو کنی امیلی برمی گرده دنیا رو خودش خراب میشه بعد دوباره از نوع شروع میشه

گابریل *درحالی که در گوش مرینت میزند*: دختره ی احمق اینطور نمی شه 

وای خداوکیلی خیلی محکم زد دوست دارم فریاد بکشم و کمک بخوام پس تا تونستم جیغ زدم

از زبون ادرین 

الان دو هفته است پلگ داره از مرینت برام خبر میاره و هر دفعه هم میگه حالش بدتر و بدتر میشه داشتم کتاب میخوندم که

صدای جیغ شنیدم واستا این صدا برام اشناست این شبیه جیغ لیدی باگه که یعنی مرینت: پلگ 

پلگ: خودم می دونم الان میرم ببینم مرینت جونت خوبه یا نه

ادرین : باریکلا حالا برو 

بعد چند دقیقه پلگ برگشت

پلگ : متاسم ادرین مرینت داره حقیقت رو راجب به هم ریختن دنیا میگه ولی گابریل قبول نداره اینقدر زدتش که دیگه جون نداره و همه جاش خونیه تازه زیر لب همش میگفت ادرین از خواب غفلت پاشو و کت نوار کمکم کن 

وای چقدر سخته که عشقت صدات کنه و تو نتونی هیچ جوابی بدی تق تق*مثلا صدای در*در باز شد هو خوب شد پلگ قایم شد گابریل:ادرین ما باید برای یه کاری به اینگلیس برم اونم امشب 

با این حرفش می خواستم از شادی غش کنم 

من : خوب کی برمی گردین؟

گابریل : ۲ یا ۳ ماه طول میکشه و میخواستم بگم ناتالی هم میاد مشکلی که نداری ؟

خوب از دست مایورا خانومم که راحت شدیم : نه ولی ای کاش زود تر برگردین *مثلا میخواد سوتی نده*

گابریل: متاسفانه بیشتر از ۲ ماه طول میکشه ولی تو بزرگ شدی من باید برم فرودگاه باشه پسرم.

من : چشم

پدر رفت دوربینا رو رو حالت اسلیپ گذاشتم رفتم تو اتاق پدرم: پلگ باید چیارو فشار می دادم

پلگ : ۶ تا بو یکی اینجا ، اینجا ،اینجا ،اینجا،اینجا و اینجا

خوب رفتم پایین تا مارینت و دیدن قلبم تیر کشید حالش از اونچه که پلگ گفته بود خیلی بدتر بود

خوب این پارتو طولانی گذاشتم میخواستم بخوابم

 

پنهان پارت 3

خب اینم از این پارت

از زبون راوی

ادرین میدونست این کاری پدرش به نفعهشه ولی میدونست درست نیست به خاطر خوشی ۲ نفر کل جهان بهم بریزه پس تصمیم گرفت پدرش رو زیر نظر بگیره و چند تا موضوع رو بگه تا ببینه پدرش چه واکنشی نشون میده.

از زبان ادرین

الان وقته ناهاره خوبه میتونم نقشه مو عملی کنم 

سر میز..

من : پدر شما از حاکماث بدتون نمیاد؟

گابریل درحالی که تعجب میکنه و غذا در گلویش می پرد و کمی اب میخورد: به نظر من بهتره اول بدونیم دلیلش چیه بعد قضاوت کنیم و من تا دلیلشو ندونم ترجیح میدم هیچی نگم

خب از خودش دفاع کرد حالا نوبت منه : ولی به نظر من هیچ چیزی قابل قبول نیست و توجیهش نمی کنه.

گابریل : چطور؟

حالا وقته شه که به پدرم ثابت کنم : ببنید الیا از لیدی باگ چند تا سوال پرسیده که یکیش این بوده که اگه حاکماث گوشواره ی لیدی باگ و انگشتر کت نوار و به دست بیاره چی میشه ؟لیدی باگ خیلی ساده جوابشو گفت کسی که این دو رو به دست بیاره صاحب قدرت ابدی میشه ولی این چیزی نیست که بد باشه چوم از این قدرت فقط برای کار های خوب استفاده میشه و اگه برای کار های بد استفاده بشه از بین میره ولی موضوع اصلی اینه که با این دو میشه یه ارزو رو براورده کرد و تاحالا پرسیدین که چرا خودما ازش استفاده نکردیم؟خب جواب سادس گوشواره ی لیدی باگ که قدرت افرینش رو داره یه چیزی رو می افرینه ولی انگشتر کت نوار که قدرت تخریب رو داره یه چیزی رو تخریب میکنه ولی این به کل جهان مربوطه به خواطر همین حاکماث نباید اونا رو به دست بیاره .

گابریل : افرین اطلاعات خوبی بود ولی چی میشه اگه من بهت بگم حاکماثم؟

اره همینه داره حرف میزنه : خب دلیل کارتون رو میپرسیدم.

گابریل : اگه بخاطر مادرت بود چی؟

من : اگه مادر بود میخواست ما خوشحال باشیم بعد مردم جهان در بدبختی.

گابریل : اگه تو جای حاکماث بودی و می خواستی عشقت رو زنده کنی چیکار میکردی؟

من : خوب من کاری نمی کردم چون میدونم کسی که دوسش دارم اینو نمی خواد و تازه من از چیز های که ازش به جای گذاشته مواظبت میکنم 

گابریل : افرین حالا بهتره بری پیانو تمرین کنی؟

من : باشه

هه فک کرده من با این اداهاش خر میشم ولی مرینتم کجاست ؟مای لیدیم کجاست ؟که یهو یه بنده خدایی که پلگ نام دارد ضاهر شد پلگ : ادرین باورت نمی شه چی دیدم!!!!!!

من : چی دیدی

پلگ : خب پدرت قطعا حاکماثه نورو رو دیدم تا زه تبدیل شدنش هم دیدم و تازه مرینت مرینت مرینت...(و همینجوری هی میگه مرینت و ای وای میکنه)

من : پلگ مرینتم چی شده چه بلایی سرش اومده

پلگ : اوه ه ه ه ه مرینتم احیاناً یه بنده خدایی نبود میگفت اون فقط یه دوسته؟

من : پلگ من غلط کردم حالا که میبینی شده عشق زندگیم حالا بگو

پلگ : باشه پدرت اینقدر مرینت و زده که بیهوش شده تا من داشتم میرفتم که اومد مرینت و روی زمین دید بلنش کرد سرش و کرد زیر اب تا بیدار شه پدرت واقعا بد شکنجه میده.

با این حرفاش یعنی انگار قلبم و به چند قسمت مساوی تقسیم کرده بودن حالا میبینیم چه میشه پدر میبینیم...

خوب پایان پارت سوم 

خوب به نظرتون ادرین می خواد چی کار کنه؟

 

پنهان پارت 2

از اونجایی که یاس جان ساینا جان و حنا جان گفتن ادامه بده ادامه می دم

از زبان پلگ

تیکی بهم گفت برم خونه ی استاد فو رفتم اونجا یک نامه بود که روش نوشته بود برای کت نوار نامرو برداشتم رفتم پیش ادرین

از زبان ادرین 

اهههههه این پلگ کجاست یه ساعته رفته ولی هنوز باورم نمی شه مرینت لیدی باگه که یهو با صدای در به وجد اومدم نگاه کردم دیدم پلگ با یه نامه داره در میزنه براش درو باز کردمفرصت پرسیدن بهم نداد

پلگ : زود بخونش

من : می دونی چی توش نوشته

پلگ : نه فقط نوشته برای کت نوار 

در نامه رو باز کردم با صدایی که پلگم بشنوه خوندمش:

خواننده ی عزیز این نامه به کت نوار بده البته اگه کت نوار نیستی خوب میرم اصل مطلب کت نوار من لیدی باگم که یعنی مرینت هاکماث گابریل اگرست طراح معروفه میدونم قبلا گفتیم نیست ولی اون و ناتالی که ناتالی مایورا است میخوان میراکلس مارو بگیرن من مجبور بودم گوشواره هامو قایم کنم گوشواره های من.................چرا نمی تونم بخونمش پلگ؟

پلگ : چون از جهری استفاده کرده که فقط کوامی ها میتونن بخونن

من : خوب چی نوشته

پلگ : بخون بعد

من : باشه یه روز توی کوچه گابریل داشت با یکی حرف میزد که من همون جا تبدیل به مرینت شدم و اون منو دید ولی به روی خودش نیاورد من به هوای دیدن ادرین رفتم تو خونه تا باهاش صحبت کنم که می خواست گوشواره هامو بگیره وقتی نورو (کوامی هاکماث خودتون میدونید دیگه)از زیر کراواتش بیرون اومد فهمیدم هاکماثه پس زود در رفتم رفتم خونه ی استاد فو تا میراکلس بهش پس بدم ولی نبود پس قایمش کردم و لطفا خواهشا مواظب ادرین باش امید وارم اون تحت کارای پدرش قرار نگیره و راستی اینو بدون گابریل فقط میخواد امیلی همسرش رو برگردونه این کار بدی نیست کار خوبیه ولی میراکلس گربه ی سیاه و کفشدوزک همون طور که یه ارزو را براورده میکنه یه چیزی رو تخریب میکنه و این مربوط به من و تو نیست چون اگه کسی ارزویی بکنه جهان بالانس خودش رو از دست میده حواست باشه...

هنوز ادامه داشت ولی واقعا نیاز به فکر کردن داشتم و اینکه با پدرم صحبت کنم پس...

خوب پایان پارت دوم 

امید وارم از این پارت خوشتون اومده باشه ولی

به نظرتون مرینت کجا است؟

ادرین چیکار میکنه؟

چه اتفاقی میوفته؟

داستان پنهان پارت 1

از زبون ادرین 

تلویزیون و خاموش کردم خیلی تعجب کرده بودم مرینت گم شده بود لیدی باگ شب ها برای گشت شب نمیاد حاکماث کسی رو اکومتایز نکرده پس احتمالا یه نقشه ای داره پدرم شادی تو چشاش برق میزنه ولی باهام سردتر رفتار میکنه دیگه خسته شده بودم : پلگ به نظر عجیب نیست؟

پلگ در حالی که پنیر را قورت میدهد : چی؟

من : گم شدن مرینت ، سردتر رفتار کردن پدرم ، هاکماث کسی رو اکومتایز نکرده و نیومدن لیدی باگ!

پلگ : اره زیر لب : و اینکه من نمی تونم با تیکی ارتباط برقرار کنم

ادرین درحالی که یکم تعجب میکنه : چرا نمی تونی با تیکی ارتباط برقرار کنی؟

از زبان پلگ

پلگ : فقط یک دلیل می تونه داشته باشه اونم اینه که مرینت گوشواره هاش و تو گو... یهو دیدم ادرین داره  نگام میکنه :ها چیه چرا اینجوری نگام میکنی؟

ادرین : مرینت لیدی باگه؟

وای خاک برسرم گفتم مرینت و تیکی من و تیکه تیکه می کنن ولی خوب بالاخره می فهمیدن که حالا زودتر فهمیدن

ادرین : پلگ کجایی الوووووو جوابموبده!

من : ببین من نباید اینو میگفتم ولی حالا گفتم

یهو احساس کردم تیکی داره به هم پیام میده که برم خونه ی استاد فو پس به ادرین گفتم : ببین یه پیام از تیکی دریافت کردم باید برم باشه 

ادرین : باشه ولی وقتی برگشتی باید به من بگی

من : باشه

پایان پارت اول

خوب دوست داشتین ادامه بدم 

اگه میگین ادامه بدم

به نظرتون برای چی پلگ میره خونه ی استاد فو ؟

مرینت کجا است؟

تیکی چه پیامی به پلگ داده؟

ادرین چی کار میکنه؟