پنهان پارت 6
از بان راوی
بعدی از رفتن ادرین مرینت به حموم میره وبعد نیم ساعت میاد بیرون و لباس میپوشه میره پایین به سرش میزنه که ادرین بترسونه.
مرینت : پخی!
ادرین : رو مودی
مرینت : نترسیدی؟
ادرین : نچ
مرینت : خوب چیکار کنیم؟
ادرین : خوب اول چند تا سوال ،گرسنت نیست؟خوبی ؟
مرینت : خوب اولا اگه ادم هر ۳ روز یک بار چیزی بخوره اشتها نداره و دوما بدک نیستم ماشالله پدرت خوب دست سنگینی داره
ادرین : اولا بابت پدرم متاسفم دومان بهتره زخماتو پانسمان کنم سوما باید یه چیزی بخوری چهارما باید یه نقشه ی خوب بکشیم
مرینت : خوب هیچ کدوم از چیز هایی که گفتی مهم نبود به جز نقشه من فکر میکنم باید اول استاد فورو پیدا کنیم.
ادرین دست مرینت را میکشه و می بره تو اتاق نهار خوری
ادرین : میخوری خوبم میخوری
بعد اون سر میز نشست و مشغول خوردن شد و مرینت هم درو دیوار رو نگاه میکرد وقتی ادرین دید مرینت چیزی نمی خوره بلند شد رفت پیشش نشست . ادرین : خواهش میکنم بخور به خاطر من
مرینت : خوب چیکار کن..
ادرین نذاشت مرینت حر فشو ادامه بده و یه لقمه ی گنده کرد تو دهنش
از زبان مرینت
داشتم میگفتم که یهو ادرین یه لقمه ی گنده کردم تو دهنم و منم به ناچار خوردم
ادرین : بخور دیگه
بعد دوباره یه لقمه کرد تو دهنم منم قورتش دادم
مرینت : وقتی به زور به ادم میدی چرا خواهش میکنی
ادرین : بخور زیاد حرف نزن ضعیف شدی
بعد منم که دیدم اگه نخورم شب از بس ادرین لقمه های گنده به خوردم می ده دلدرد میگیرم پس خودم زحمت کشیدم و خورد ال بته به زور
بعد از ۲۰ دقیقه خوردن
ادرین : حالا بیا بریم زخمات و پانسمان کنیم
مرینت : نه دیگه این یکی نیاز نیست بعدشم بیشتر زخمام زیر لباسمه
ادرین : من زخمای که روی لباست نیست رو پانسمان میکنم ولی به نظرت بهتر نیست به رینا روژ و کرپیس بگیم منظورمو گرفتی که؟
اخ جون پیچومدمش![]()
مرینت : اره ولی چه نقشه ای بکشیم که پدرت اسیب نبینه میدونی مادرت نمرده
ادرین : منظورت چیه نمرده
مرینت : تو نمی دونی ؟ باشه مادرت نمرده اون فقط تو کومایه
ادرین : ![]()
مرینت : الوووووووووووو به نظرت چیکار کنیم؟
ادرین : فک کنم بهتره استاد فو رو پیدا کنیم
مرینت : اره بزن بریم
ادرین : ترمز ترمز تو الان مثلا گم شدی
مرینت : خوب تو تبدیل شو به کتنوار تا بریم
ادرین : پلگ پنجه ها بیرون بزن بریم
در خانه ی استاد فو ...
مرینت و ادرین :استاد استاد کجایین؟
استاد فو : من اینجام
مرینت : چرا اینجا قایم شدین ؟
استاد فو : ادما ی گابریل
ادرین : پلگ پنجه ها داخل بیاین بیرون استاد پدرم تا ۲ ماه دیگه پاریس نیست
استاد فو :
نه دیگه بقیش برای پارت بعدی![]()
امید وارم خوشتون اومده باشه
welcome to my web