از بان راوی 

بعدی از رفتن ادرین مرینت به حموم میره وبعد نیم ساعت میاد بیرون و لباس میپوشه میره پایین به سرش میزنه که ادرین بترسونه.

مرینت : پخی!

ادرین : رو مودی

مرینت : نترسیدی؟

ادرین : نچ

مرینت : خوب چیکار کنیم؟

ادرین :  خوب اول چند تا سوال ،گرسنت نیست؟خوبی ؟

مرینت : خوب اولا اگه ادم هر ۳ روز یک بار چیزی بخوره اشتها نداره و دوما بدک نیستم ماشالله پدرت خوب دست سنگینی داره

ادرین : اولا بابت پدرم متاسفم دومان بهتره زخماتو پانسمان کنم سوما باید یه چیزی بخوری چهارما باید یه نقشه ی خوب بکشیم

مرینت : خوب هیچ کدوم از چیز هایی که گفتی مهم نبود به جز نقشه من فکر میکنم باید اول استاد فورو پیدا کنیم.

ادرین دست مرینت را میکشه و می بره تو اتاق نهار خوری 

ادرین : میخوری خوبم میخوری 

بعد اون سر میز نشست و مشغول خوردن شد و مرینت هم درو دیوار رو نگاه میکرد وقتی ادرین دید مرینت چیزی نمی خوره بلند شد رفت پیشش نشست . ادرین : خواهش میکنم بخور به خاطر من 

مرینت : خوب چیکار کن..

ادرین نذاشت مرینت حر فشو ادامه بده و یه لقمه ی گنده کرد تو دهنش

از زبان مرینت 

داشتم میگفتم که یهو ادرین یه لقمه ی گنده کردم تو دهنم و منم به ناچار خوردم

ادرین : بخور دیگه 

بعد دوباره یه لقمه کرد تو دهنم منم قورتش دادم

مرینت : وقتی به زور به ادم میدی چرا خواهش میکنی 

ادرین : بخور زیاد حرف نزن ضعیف شدی

بعد منم که دیدم اگه نخورم شب از بس ادرین لقمه های گنده به خوردم می ده دلدرد میگیرم پس خودم زحمت کشیدم و خورد ال بته به زور 

بعد از ۲۰ دقیقه خوردن

ادرین : حالا بیا بریم زخمات و پانسمان کنیم 

مرینت : نه دیگه این یکی نیاز نیست بعدشم بیشتر زخمام زیر لباسمه

ادرین : من زخمای که روی لباست نیست رو پانسمان میکنم ولی به نظرت بهتر نیست به رینا روژ و کرپیس بگیم منظورمو گرفتی که؟

اخ جون پیچومدمش

مرینت : اره ولی چه نقشه ای بکشیم که پدرت اسیب نبینه میدونی مادرت نمرده

ادرین : منظورت چیه نمرده 

مرینت : تو نمی دونی ؟ باشه مادرت نمرده اون فقط تو کومایه

ادرین : 

مرینت : الوووووووووووو به نظرت چیکار کنیم؟

ادرین : فک کنم بهتره استاد فو رو پیدا کنیم 

مرینت :   اره بزن بریم

ادرین : ترمز ترمز تو الان مثلا گم شدی 

مرینت : خوب تو تبدیل شو به کتنوار تا بریم 

ادرین : پلگ پنجه ها بیرون بزن بریم

در خانه ی استاد فو ...

مرینت و ادرین :استاد استاد کجایین؟

استاد فو : من اینجام 

مرینت : چرا اینجا قایم شدین ؟

استاد فو : ادما ی گابریل 

ادرین : پلگ پنجه ها داخل بیاین بیرون استاد پدرم تا ۲ ماه دیگه پاریس نیست

استاد فو : 

نه دیگه بقیش برای پارت بعدی

امید وارم خوشتون اومده باشه