از زبون ادرین 

تلویزیون و خاموش کردم خیلی تعجب کرده بودم مرینت گم شده بود لیدی باگ شب ها برای گشت شب نمیاد حاکماث کسی رو اکومتایز نکرده پس احتمالا یه نقشه ای داره پدرم شادی تو چشاش برق میزنه ولی باهام سردتر رفتار میکنه دیگه خسته شده بودم : پلگ به نظر عجیب نیست؟

پلگ در حالی که پنیر را قورت میدهد : چی؟

من : گم شدن مرینت ، سردتر رفتار کردن پدرم ، هاکماث کسی رو اکومتایز نکرده و نیومدن لیدی باگ!

پلگ : اره زیر لب : و اینکه من نمی تونم با تیکی ارتباط برقرار کنم

ادرین درحالی که یکم تعجب میکنه : چرا نمی تونی با تیکی ارتباط برقرار کنی؟

از زبان پلگ

پلگ : فقط یک دلیل می تونه داشته باشه اونم اینه که مرینت گوشواره هاش و تو گو... یهو دیدم ادرین داره  نگام میکنه :ها چیه چرا اینجوری نگام میکنی؟

ادرین : مرینت لیدی باگه؟

وای خاک برسرم گفتم مرینت و تیکی من و تیکه تیکه می کنن ولی خوب بالاخره می فهمیدن که حالا زودتر فهمیدن

ادرین : پلگ کجایی الوووووو جوابموبده!

من : ببین من نباید اینو میگفتم ولی حالا گفتم

یهو احساس کردم تیکی داره به هم پیام میده که برم خونه ی استاد فو پس به ادرین گفتم : ببین یه پیام از تیکی دریافت کردم باید برم باشه 

ادرین : باشه ولی وقتی برگشتی باید به من بگی

من : باشه

پایان پارت اول

خوب دوست داشتین ادامه بدم 

اگه میگین ادامه بدم

به نظرتون برای چی پلگ میره خونه ی استاد فو ؟

مرینت کجا است؟

تیکی چه پیامی به پلگ داده؟

ادرین چی کار میکنه؟