پنهان پارت 5
از زبون ادرین
وقتی دیدمش خیلی حالتش خراب بود همه جاس خونی بود صورت نازش کبود شده بود.رفتم سمتش بغلش کردم سرمو کردم تو موهاش و اروم گفتم متاسفم وقتی کامل اومد تو بغلم یه لبخند خیلی کوچیک اومد رو لبش.بلندش کردم بردمش تو اتاقم رو تخت گذاشتمش
از زبون مرینت
بیهوش مثل همیشه افتاده بودم رو زمین ولی یهو احساس کردم یکی منو تو بغلش کشیده و سرش و کرده تو موهام واستا این بوی عطر برام اشناست این بوی عطر ادرین . یعنی اون فهمیده دوست داشتم ازش بپرسم ولی اینقدر ضعیف شده بودم که قدرت گفتن نداشتم.بعد احساس کردم همه جا روشن شد و زیرم نرم شد همون جا بود خوابم گرفت
از زبون ادرین
احساس کردم خیلی ضعیف شده اینقدر که قدرت حرف زودن نداره . به لباسش نگاه کردم خیلی خونی بود خیلی هم زخم روی پوستش بود پس تبدیل به کتنوار شدم رفتم خونشون توری که کسی متوجه نشه چندتا لباس برداشتم حوله و شونه...وسایل شخصی شو برداشتم . برگشتم خونه انگار داشت بیدار میشد اره الان زمان خوبی که جلوش تبدیل به خودم بشم.
از زبون مارینت
نمی دونم چقدر بود که خواب بودم . ولی وقتی بیدار شدم جلوم کت نوار و دیدم وقتی دقت کردم دیدم اتاق ادرین که یهو کت نوار تبدیل به ادرین شد قیافه ی من
بود ادرین با چشمان غمگین و نگران اومد پیشم نشست
از زبون راوی
ادرین : خوبی ؟
ولی من همچنان
بودم
ادرین : مرینت الووووو کجایی اره من کت نوازم تعجبی هم نداره توهم لیدی باگی
مرینت : نامه رو خوندی ؟
ادرین : اره و من واقعا متاسفم من واقعا نمی تونم جلو پدرم واستم حتی در حالت عادیش چه برسه تو حالت هاکماث
مرینت : نه این تقسیر تو نیست . پدرت میخواد خوشحالت کنه منتها به عوابقش قکر نمی کنه .ولی تو از کجا فهمیدی من اینجا اون زیرم؟
ادرین : پلگ برام خبر میاور . همیشه میگفت که پدرم چی کار میکرد.تو چی میگفتی چقدر کمک میخواستی به خاطر همین متاسفم که نتونستم جلوی پدرم واستم
مرینت : هنوزم میگم تو تقسیری نداری ولی من میگفتم که با پدرت هم دست نشی بعدشم اون میخواد..
ادرین اجاره نداد مرینت حرفش و کامل کنه
ادرین: میدونم میخواد مادرمو برگردونه ولی اگه این که رو بکنهدنیا رو خودش خراب میشه . خوب بگزریم تو خیلی زخمی شدی میخواهی زخمات و برات پانسمان کنم
مرینت درحالی که گوجه میشود سرش رو پایی می اندازد : نه ممنون
ادرین اونو تو بغلش میکشه و مرینت خیلی تعجب میکنه ولی اونم بغلش میکنه و ادرین توری که مرینت بشنوی : من متاسفم که اینقدر کور بودم که تورو ندیدم ولی مرینت بدون که دوست دارم.
بعد محکم تر بغلش میکنه. مرینت بدون اینکه گوجه بشه : منم دوست دارم
ادرین : حالا میخواهی زخمات پانسمان کنم؟
مرینت: بازم نه ممنون
ادرین : خیلی خب بیا برو یک دوش بگیر* وبه وسایلی که برای مرینت اورده اشاره میکنه* تا بعد ببینیم چی میشه
مرینت : فکر همه جارو کردی پس ولی بازم نه ممنون
ادرین : چرا؟
مرینت : نکنه انتظار داری جلو تو لباس عوض کنم؟
ادرین : باشه تو برو حموم من میرم بیرون و تاوقتی که تو نیومدی داخل نمی ام باشه ؟
مرینت سری تکان میدهد که یعنی باشه ادرین بلند میشه بره
مرینت : ادرین!
ادرین : جانم!
مرینت: ممنونم
ادرین برمی گرده پیشونی مارینت و میبوسه و میره
پایان پارت
خوب خوشتون اومد
welcome to my web