اسم تو در قلب منحک شده پارت ۵
☆مارینت☆
به پرده چسبیدم و سرم رو روی پاهام گذاشتم که یکهو آدرین گفت : من الان خوبم ماری .......... و من میتونم عاشق تو باشم و تو عاشق لوکاو ما هنوز میتونیم دوست باشیم
بعد رفتم پرده رو کشیدم و گفتم : اممم میدونی آدرین من عاشق لوکا نیستم بعد از چند لحظه گفتم عاشق ....اوممم تو ام و بعد داشتم میرفتم که آدرین دستم رو کشید و کشیدم تو بغل خودش بهش گفتم : اممم آدرین د داری چیکار میکنی؟
آدری: لیدی خودم رو بغل میکنم
ماری: اه توکه خواب بودی؟؟؟
آدری: نه دقیقاااا( خودش رو زده به خواب اصلا بازیگر خوبیه این جناب آگرست یه جا خودش رو میزنه به خواب یه جا مجسمه آفرین کلا)
پایان بعدی رو امروز میزارم چون خیلیییییییی کوتاه شد
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۸ ساعت 12:57 توسط ladynoir
|
welcome to my web