لایلا: استاد جدیده

الیا: خداروشکر از دست اون پیرمرد بغ بغو که اسم خودشو گداشته استاد راحت شدیم 

چه خوشگله ها......

ولی یکم برا اشناست..................کجا دیدمش؟

اومممممممممممممممم 

صبر کن ببینم..........

وای نه!

من: بچه ها.. اون...اون استاد جدیده همون ادرین اگرست مدل معروفه

الیا: گفتم قیافش برام اشناس

من: بریم خواستگاریش؟؟

لایلا: ماری قربونت برم خل شدی بالاخره؟

من: اصن سه تاییمون شب بریم بدزدیمش تقسیمش میکنیم هر قستمت برا یکیمون

 

_ادر ییییییی جونممممم!!!!

 

الیا: اه باز این ادامس موندهه اومد هوا الوده شد

نگاهمو دادم به کاگامی که بدو بدو پرید بغل استاد یعنی ادرین ایششششششش کنه

 

لایلا: دیگه بریم کلاس الان زنگ میخوره

من: بریم

رفتیم سمت کلاس که یهو دستی از پشت شونمو گرفت

+ماری

وای نه باز لوکا

برگشتم و با لبخند خیلی ضایع و مصنوعی گفتم: بله؟

+نظرت چیه امروز باهم بریم یه بستنی فروشی اندره؟

من: من.....خب راستش.....چیزه

خواستم جواب بدم که سنگینی نگاه کسی رو روی خودم حس کردم...سرمو تکون دادم که ادرین رو دیدم با اخم داره نگام میکنه....یاخدا چش شد

+ماری جوابمو ندادی

من: نمیدونم لوکا من.....

+ باشه پس ساعت 6 عصر فردا میبینمت.

 

و رفت. اه اینکه نذاشت من حرف بزنم هوففففففففف

 

 

 

اینم پایان این پارت^^

دستم پوکید...

برای بعدی 5تا 8 نظر

باییییی