وارد کلاس شدم و پیش الیا نشستم. پشت سرمون لایلا نشسته بود و جولیکا

جلومون هم ادامس مونده ملقب به کاگامی و دختر خاله ی  ژاپنیش میتسو نشسته بودن.

بدبخت میتسو شده بود خدمتکار شخصی کاگامی

_ماری ...هی

من: چته الیا

_منو لایلا میخوایم بریم جاسوسی استاد

من: بس که مریضین ..صبر کن چی؟؟جاسوسی ؟

تازه فهمیدم چی گفتم ناقلاها میخوان برن پسر مردمو بدبخت کنن خب

من: مگه کرم دارین؟ نینو بست نیست؟

اتفاقا پارسال یه دانشجوی جدید داشتیم اسمش نینو بود... الیا ازش خوشش اومد و مخ پسره رو زد.. خب خلاصه بگم براتون دو ماه  بعد که نینو میخواد بره خواستگاری الیا خانوم.. الیا یه پسره دیگه رو میبینه و به نینو میگه : زکی.. نینو هم افسردگی میگیره و جالب ماجرا اینجاست که الیا همین بلارو سر اون پسر میاره  -_____- یعنی منم که شنیدم شوکه شدم ولی خب الیا زرنگی میکنه و دوباره نینو رو عاشق خودش میکنه و قراره در اینده ای دور وقتی سی سالشون شد باهم ازدواج کنن چون پدر مادراشون میگن هنوز زوده.

الیا: بابا من فقط کنجکاوم ..

من: خب لایلا تو چرا

لایلا: منم کنجکاوم

قیافه من

قیافه اونا

+حرفاتون تموم شد؟

سرمونو بالا بردیم و با قیاقه شیطون استاد روبرو شدیم

سه تامون هنگ بودیم وسرخ شده بودیم!

من: استاد ما کی حرف زدیم که بخواد تموم شه؟

ابرویی بالا انداخت: خیلی خوب ولی دیگه فکر جاسوسی من به سرتون نزنه

بعد رفت پای تخته : 

من استاد این ترمتون ادرین اگرست هستم.

لایلا: خاک بسرم دیدید شنید؟

الیا: نکنه نمره کم کنه؟

این دوتا درحال کلنجار رفتن باهم بودن و من محو قیافه ادرین بودم...

+مارینت دوپینچنگ لطفا بیاید این سوال ریاضی رو حل کنید

به تخته اشاره کرد ولی من تو هپروت بودم: عشق.....

+بله؟

من: عشق....

به خودم اومدم دیدم همه بچه های کلاس دارن میخندن 

من: یعنی عشق به ریاضی من عاشق ریاضی هستم(اره جون دلت)

ادرین که به زور سعی داشت خندشو کنترل کنه سری تکون داد...

 

 

خب بچه ها اینم از این پارت 10 نظر برای بعدی

بای ^^