دوستت دارم به دروغ p3
وارد کلاس شدم و پیش الیا نشستم. پشت سرمون لایلا نشسته بود و جولیکا
جلومون هم ادامس مونده ملقب به کاگامی و دختر خاله ی ژاپنیش میتسو نشسته بودن.
بدبخت میتسو شده بود خدمتکار شخصی کاگامی![]()
_ماری ...هی
من: چته الیا
_منو لایلا میخوایم بریم جاسوسی استاد
من: بس که مریضین ..صبر کن چی؟؟جاسوسی ؟
تازه فهمیدم چی گفتم ناقلاها میخوان برن پسر مردمو بدبخت کنن خب
من: مگه کرم دارین؟ نینو بست نیست؟
اتفاقا پارسال یه دانشجوی جدید داشتیم اسمش نینو بود... الیا ازش خوشش اومد و مخ پسره رو زد.. خب خلاصه بگم براتون دو ماه بعد که نینو میخواد بره خواستگاری الیا خانوم.. الیا یه پسره دیگه رو میبینه و به نینو میگه : زکی.. نینو هم افسردگی میگیره و جالب ماجرا اینجاست که الیا همین بلارو سر اون پسر میاره -_____- یعنی منم که شنیدم شوکه شدم ولی خب الیا زرنگی میکنه و دوباره نینو رو عاشق خودش میکنه و قراره در اینده ای دور وقتی سی سالشون شد باهم ازدواج کنن چون پدر مادراشون میگن هنوز زوده.
الیا: بابا من فقط کنجکاوم ..
من: خب لایلا تو چرا
لایلا: منم کنجکاوم
قیافه من![]()
قیافه اونا![]()
+حرفاتون تموم شد؟
سرمونو بالا بردیم و با قیاقه شیطون استاد روبرو شدیم
سه تامون هنگ بودیم وسرخ شده بودیم!
من: استاد ما کی حرف زدیم که بخواد تموم شه؟![]()
ابرویی بالا انداخت: خیلی خوب ولی دیگه فکر جاسوسی من به سرتون نزنه
بعد رفت پای تخته :
من استاد این ترمتون ادرین اگرست هستم.
لایلا: خاک بسرم دیدید شنید؟
الیا: نکنه نمره کم کنه؟![]()
این دوتا درحال کلنجار رفتن باهم بودن و من محو قیافه ادرین بودم...
+مارینت دوپینچنگ لطفا بیاید این سوال ریاضی رو حل کنید
به تخته اشاره کرد ولی من تو هپروت بودم: عشق.....
+بله؟
من: عشق....
به خودم اومدم دیدم همه بچه های کلاس دارن میخندن
من: یعنی عشق به ریاضی من عاشق ریاضی هستم(اره جون دلت
)
ادرین که به زور سعی داشت خندشو کنترل کنه سری تکون داد...
خب بچه ها اینم از این پارت 10 نظر برای بعدی
بای ^^
welcome to my web