چرا من باید برم اونجا؟؟  استاد فو گفته قهرمان های  ناشناخته ایی اونجان؟ حالا من بدبختم به عنوان لیدی باگ باید برم اونجا و میراکلس گمشده رو پیدا کنم...

اصلا چرا کت نوار نره؟

که با صدای تیکی به خودم اومدم:مارییی مارییی کجایی؟؟ 

من:چی ؟کی؟کجا؟

تیکی:بدو خرس خوابالو باید بریم پیش استاد

من: بلی...

 

صورتمو اب زدم و رفتم پایین :مامان ...بابا من میرم قدم بزنم...

باشه ایی گفتن ..

<چند دقیقه بعد...>

رسیدم خواستم در بزنم که دیدم در بازه...

وارد شدم:ا..استاد.....

 

-خوش اومدی لیدی باگ

من:سلام استاد

-اماده ایی؟

من:مجبورم تنها برم؟

-اصلا میخوای به کت نوار بگم بره؟

با شوق گفتم:ارهههه

-باشه پس اگه اونجا عاشق شد خود دانی....

 

تو روح این شانس>~< اهههه

من:باشششش

که یه نفر در زد…

-مارینت تبدیل شو

تبدیل شدم 

استاد (خطاب به کسی که پشت دره): میتونی بیای

که بوی گربه خیابونی رو حسیدم>~<

کت از اومد داخل: به به میبینم مای لیدی هم تشریف دارن*~*

من:ببند گالتو :/

استاد سرفه ی مصنوعی کرد و گفت: خب...لیدی باگ و کت نوار......شما به سرزمین میراکلس ها میرید و باید میراکلس گمشده رو پیدا کنید..میراکلس گمشده ..توسط نگهبانان افسانه ایی تحت محافظت قرار گرفته و شما باید اونو از دست ملکه میراکلس ها یعنی Queen day بگیرید و به من بدید

مشکوک شدم...اخه استاد فو برا چیشه؟

من: استاد...چرا باید بدزدیمش؟...و.......

-و؟

کت نوار گفت: بدیمش به شما؟

-بعدا دلیلش رو میگم....فعلا کاری ک میکنم رو انجام بدید..

بعدش جعبه ایی رو از بالای کتابخونش در اورد و درشو باز کرد...کلوچه های رنگی توش بودن

یکیشو داد به من و یکیشو داد به کت نوار....

 

 

 

اینم از این قسمت^^

انچه در اینده خواهید دید:

-مارینت؟ خودتی؟؟؟

-تو کت نواری؟

-خوش اومدید! ماماننن کجاییی مهمون داریم!

-تو انتخاب شده ایی

-نمیفهمم...

-پس بفهم:/

 

------------------------------------

برا بعدی 1نظر خوشمل^^

و بعدی شاهد صحنه ی ادرینتی میشویم*~*